صائن الدين على بن تركه
99
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
و از ( 17 الف ) اينجا « 1 » عدم اطّلاع بعضى از متعرّضان استكشاف اين قصيده بر مقاصد قوم - كه متصدّى اعتراض شدهاند و فرق نكردهاند ميان بعد و هجران - معلوم شد ؛ « نه هر كه گوش كند معنى سخن داند » . * * * [ 115 ] فقد صرت أرجو ما يخاف فأسعدي * به روح ميت للحياة استعدّت به حكم مقدّمات مذكوره و آنكه قصاراى همّت عاشق بر « 2 » رفع احكام امتيازى است ، مىگويد : چنان شدهام كه اميد مىدارم كه « 3 » آن چيز را كه محلّ خوف مردم است ، يعنى قتل ؛ پس التماس من آن است كه به گوشهء چشم التفات ، اعانتى فرمايى بدان موت حيات آيات ، روح مردهاى « 4 » را « 5 » ؛ و او را از اين حيات موت آثار خلاص « 6 » دهى كه او بدين موت مستعدّ شده است آن حيات حقيقى را . « 7 » زنده كدامست برِ هوشيار * آنكه بميرد به سر كوى يار * * * [ 116 ] و بي من بها نافست في الحبّ « 8 » سالكا * سبيل الألى قبلي أبوا غير شرعتي [ 117 ] بكلّ قبيل كم قتيل قضى بها « 9 » * أسى لم يفز يوما إليها بنظرة [ 118 ] و كم في الورى مثلي أماتت صبابة * و لو نظرت عطفا إليه لأحيت چون تقلّبات ترقّى غايات عشق ، مرتبهء عاشق را باز به واسطهء جسارتى كه در اثناى مخاطبات بدان اقدام نموده ، از درجات قرب به دركات بعد انداخت « 10 » - چنانچه در ابيات گذشته بدان ايمايى كرد - هرآينه از فضاى خطاب به كنج غيبت متوارى گشته ، مىخواهد از جهت تسليهء نفس خويش و تطمين خاطر طلّاب ، كه اشاعت انقهار در تحت احكام افنا انجام عشق و عموم سلطنت او به نسبت با ارباب اذواق « 11 » بيان كند . « 12 »
--> ( 1 ) . تب : آنجا . ( 2 ) . فر : به . ( 3 ) . چنين است در اصل ؛ اگر « كه » حذف شود ، جمله بهنجار و درست مىشود . ال تب ندارد . ( 4 ) . تب : مرده . ( 5 ) . مل : مردهء مرا . ( 6 ) . تب : خلاصى . ( 7 ) . تب فر : + بيت . ( 8 ) . ال در حاشيه : در بعض نسخ كلمهء « بالنّفس » . ( 9 ) . ال : بها قضى . ( 10 ) . تب : انداخته . ( 11 ) . تب : ذوق . ( 12 ) . تب فر : + بيت .